ترجمه "instaurator" به فارسی

موسس, بانی, بنیاد گذار بهترین ترجمه های "instaurator" به فارسی هستند.

instaurator noun دستور زبان

One who renews or restores to a former condition.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موسس

  • بانی

  • بنیاد گذار

  • تجدید کننده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " instaurator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "instaurator" با ترجمه به فارسی

  • (مهجور) تاسیس · احیا · بازیابی · بنیان گذاری · تجدید · تعمیر · پی ریزی
اضافه کردن

ترجمه های "instaurator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه