ترجمه "intangible" به فارسی
نامرئی, ناملموس, نامحسوس بهترین ترجمه های "intangible" به فارسی هستند.
intangible
adjective
noun
دستور زبان
incapable of being perceived by the senses; incorporeal [..]
-
نامرئی
This was strangely exciting this intangible sensation of watching eyes.
این مورد به طور عجیبی هیجان انگیز بود این احساس نامرئی از چشمانی که مرا دنبال میکردند.
-
ناملموس
Now, there are intangibles that only baseball people understand.
يه سري نکات ناملموس هست که فقط يه نفر که تو بيسبال بوده درکشون مي کنه
-
نامحسوس
-
ترجمه های کمتر
- مبهم
- غیرجسمانی
- ناپرماسیدنی
- ناپساویدنی
- بغرنج
- دشوار
- دارای ارزش معنوی
- غیرقابل لمس
- نا آشکار
- ناتن مند
- نهفته
- پرماس ناپذیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " intangible " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "intangible" با ترجمه به فارسی
-
بغرنج · درک نکردنی · غیر عینی · لمس ناپذیر · نامحسوس · نرم
-
بطورلمس ناپذیر · بغرنج وار · چنانکه نتوان احساس کرد · چنانکه نتوان درک کرد
-
استهلاک دارائیهای نامشهود
-
دارایی نامشهود
-
بغرنج · درک نکردنی · غیر عینی · لمس ناپذیر · نامحسوس · نرم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن