ترجمه "intelligible" به فارسی

مفهوم, روشن, واضح بهترین ترجمه های "intelligible" به فارسی هستند.

intelligible adjective دستور زبان

capable of being understood; clear to the mind [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مفهوم

    noun

    capable of being understood

    Look, monsieur! she was saying gravely in her half intelligible patois: Look at Caroline's boots!

    دخترک با لهجه محلی و نیمه مفهوم گفت: آقا پوتین ای کارولینو نیگا کن ین!

  • روشن

    adjective

    Well, take an intelligent pre plague man, Break his TV, and what does he do at night?

    خوب فرض کنیم زمان قبل ازبیماریه و ازیه آدم روشن فکر تلویزیونشو بگیری، اونوقت اون چیکارمیکنه؟

  • واضح

    The word had fixed itself tenaciously in his intelligence.

    کلمه خیانت خیلی واضح و با حروف درشت بر لوح ذهنش حک شده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • فهمیدنی
    • خردی
    • عقلانی (نه حسی)
    • فهم پذیر
    • قابل درک
    • قابل فهم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intelligible " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "intelligible" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "intelligible" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه