ترجمه "intercurrent" به فارسی
(پزشکی - وابسته به یک بیماری که در حین ابتلا به یک بیماری دیگری رخ می دهد و آن راتعدیل می کند) همایند, میان رونده, میانگیر (رجوع شود به intervene) بهترین ترجمه های "intercurrent" به فارسی هستند.
intercurrent
adjective
noun
دستور زبان
(medicine, of a disease or condition) Simultaneous; occurring at the same time as, or during the period of, another condition. [..]
-
(پزشکی - وابسته به یک بیماری که در حین ابتلا به یک بیماری دیگری رخ می دهد و آن راتعدیل می کند) همایند
-
میان رونده
-
میانگیر (رجوع شود به intervene)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " intercurrent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن