ترجمه "intermediately" به فارسی

بطور متوسط, بطور میانه بهترین ترجمه های "intermediately" به فارسی هستند.

intermediately adverb دستور زبان

In an intermediate manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بطور متوسط

  • بطور میانه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intermediately " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "intermediately" با ترجمه به فارسی

  • غذاهای مرطوب واسطه
  • ثالث · دلال · مداخله کننده · مصلح · میانجی · واسطه · وساطت
  • (آنچه که میان دو چیز قرار دارد یا روی می دهد) میان مرحله (ای) · (اتومبیل : نه خیلی بزرگ و نه خیلی کوچک) · (در واکنش های شیمیایی : ماده ای که بین مرحله ی نخستین و فرآورده یا ماده ی پایانی است) ماده ی میانی · بستگی داشتن · بینابین · حکمیت کردن · در سطح متوسط (نه مبتدی ونه پیشرفته) · در میان · در وسط · رجوع شود به intermediary · شفاعت کردن · متوسط · میان آیند شدن · میان آیند(ی) · میان رخداد(ی) · میان رده · میان روی کردن (رجوع شود به mediate) · میانجی گری کردن · میانه · میانی · وابسته به کلاس های چهارم و پنجم و ششم (که میان سال های اول دبستان و دبیرستان قرار دارند) · واسط · واسطه · وسط · وسطی
  • واکنشدار میانجی
  • (فیزیک - رادیو) بسامد میانی · فرکانس میانی
  • قار میانجثه
  • سیاهچاله با جرم متوسط
  • توسط · میانجی گری · میانجیگری · میانه گیری · وساطت
اضافه کردن

ترجمه های "intermediately" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه