ترجمه "internalize" به فارسی
درونی کردن, (اندیشه یا رسم یا ارزش ها و غیره ی دیگران را) پذیرفتن و نهادی کردن, باطن گیر کردن بهترین ترجمه های "internalize" به فارسی هستند.
internalize
verb
دستور زبان
(transitive) To make something internal; to incorporate it in oneself. [..]
-
درونی کردن
verb -
(اندیشه یا رسم یا ارزش ها و غیره ی دیگران را) پذیرفتن و نهادی کردن
-
باطن گیر کردن
-
ترجمه های کمتر
- داخلی کردن
- درونگیر کردن
- ذاتی کردن
- ملکه کردن
- نهادینه کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " internalize " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "internalize" با ترجمه به فارسی
-
آي.ام.اف · صندوق بین المللی پول (بخشی از سازمان ملل) · صندوق بینالمللی پول
-
تبعید داخلی (معمولا به یکی از نواحی دورافتاده ی کشور) · دوررانش درون مرزی
-
اینترناسیونال · برای یا توسط یا وابسته به مردمان کشورهای گوناگون · بین الملل · بین المللی · بینالمللی · جهانی · میان مردمگانی · میان هاشی · میان هاوش · میان هاوشی · میان کشوری · وابسته به دو یا چند کشور (مثلا شهروند مقیم در کشور دیگر) I( -4 بزرگ) انترناسیونال (هر یک از سازمان های سوسیالیستی و کمونیستی که از 4681 به بعد بر پا شد)
-
بانك بينالمللي بازسازی و توسعه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن