ترجمه "internally" به فارسی
باطنا, ازدرون, ذاتا بهترین ترجمه های "internally" به فارسی هستند.
internally
adverb
دستور زبان
In an internal manner; interiorly; within or inside of external limits; in an inner part or situation. [..]
-
باطنا
this was no more a characteristic of his physical than of his moral nature, but he felt himself giving way internally.
تسلیم نمیشد، این نه در جنبه طبی عیش بود و نه در جنبه اخلاقیش، اما احساس میکرد که باطنا رو به فروماندگی میرود.
-
ازدرون
-
ذاتا
-
ترجمه های کمتر
- معنا
- از تو
- از داخل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " internally " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "internally" با ترجمه به فارسی
-
آي.ام.اف · صندوق بین المللی پول (بخشی از سازمان ملل) · صندوق بینالمللی پول
-
تبعید داخلی (معمولا به یکی از نواحی دورافتاده ی کشور) · دوررانش درون مرزی
-
بین الملل · بین المللی · میان هاوشی · میان کشوری
-
بانك بينالمللي بازسازی و توسعه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن