ترجمه "interrogative" به فارسی
پرسشی, استفهامی, سوالی بهترین ترجمه های "interrogative" به فارسی هستند.
interrogative
noun
adjective
دستور زبان
Asking or denoting a question; pertaining to inquiry; questioning: as, an interrogative phrase, pronoun, or point; an interrogative look or tone of voice. [..]
-
پرسشی
further, to assume a note of interrogation
پس از آن پرسشی شکل گرفت،
-
استفهامی
as they did not allow interrogations
مثلاً جملات استفهامی در تخم یس وارد نمیشود،
-
سوالی
The patient repeated the word war interrogatively.
بیمار با لحن سوالی کلمه جنگ را تکرار کرد.
-
ترجمه های کمتر
- ادوات استفهام
- استفهام آمیز
- عبارت یا جمله ی پرسشی
- واژه ی پرسشی (مانند: ?what )
- پرسش آمیز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " interrogative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "interrogative" با ترجمه به فارسی
-
(نادر) علامت سوال · استعلام · استفسار · استنطاق · بازجویی · بازپرسی · تحقیق · جستار · سؤال · سئوال · سوال · پرس و جو · پرسش
-
تحقیق و استنطاق از شاهدان
-
واژههای پرسشی در زبان انگلیسی
-
علامت سئوال · علامت سوال
-
علامت سوال · نشان پرسش
-
(فرستنده ی رادیو یا رادار که به وسیله ی امواج خود چراغ یا نورافکن و غیره را به کارمی اندازد) پرسانه · بازجو · بازپرس · مستنطق · مفتش عقاید · پرسان · پرسش کننده · پرسشگر
-
ازراه پرسش · بشکل پرسش · بطریق استفهام · بطور پرسش
-
استفسار کردن · بازجویی کردن · بازپرسی کردن · پرسان شدن · پرسش کردن (معمولا به طور رسمی) · پرسیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن