ترجمه "interrogation" به فارسی

بازجویی, پرسش, استنطاق بهترین ترجمه های "interrogation" به فارسی هستند.

interrogation noun دستور زبان

The act of interrogating or questioning; examination by questions; inquiry. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازجویی

    noun

    interviewing employed by law enforcement officers, military personnel, and intelligence agencies with the goal of eliciting useful information

    He just told me to get the interrogation room ready.

    او فقط به من گفت برای دریافت اتاق بازجویی آماده شده است.

  • پرسش

    noun

    The interrogation mark which accentuated this well signified:

    این پرسش معلوم میداشت که ژان وال ژان میگوید:

  • استنطاق

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • بازپرسی
    • سوال
    • سئوال
    • سؤال
    • تحقیق
    • جستار
    • استعلام
    • استفسار
    • (نادر) علامت سوال
    • پرس و جو
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interrogation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "interrogation"

عباراتی شبیه به "interrogation" با ترجمه به فارسی

  • ادوات استفهام · استفهام آمیز · استفهامی · سوالی · عبارت یا جمله ی پرسشی · واژه ی پرسشی (مانند: ?what ) · پرسش آمیز · پرسشی
  • تحقیق و استنطاق از شاهدان
  • واژههای پرسشی در زبان انگلیسی
  • علامت سئوال · علامت سوال
  • علامت سوال · نشان پرسش
  • (فرستنده ی رادیو یا رادار که به وسیله ی امواج خود چراغ یا نورافکن و غیره را به کارمی اندازد) پرسانه · بازجو · بازپرس · مستنطق · مفتش عقاید · پرسان · پرسش کننده · پرسشگر
  • ازراه پرسش · بشکل پرسش · بطریق استفهام · بطور پرسش
  • استفسار کردن · بازجویی کردن · بازپرسی کردن · پرسان شدن · پرسش کردن (معمولا به طور رسمی) · پرسیدن
اضافه کردن

ترجمه های "interrogation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه