ترجمه "interrogate" به فارسی
پرسیدن, استفسار کردن, بازجویی کردن بهترین ترجمه های "interrogate" به فارسی هستند.
interrogate
verb
دستور زبان
(transitive) To question or quiz, especially in a thorough or aggressive manner. [..]
-
پرسیدن
verbIt washe, the intruder, who interrogated.
پرسیدن حق پیرمرد بود اما او که بی حق وارد شده بود پرسش میکرد.
-
استفسار کردن
verb -
بازجویی کردن
VerbThe Bat interrogated 6 people and came away with nothing.
خفاش از 6 نفر بازجویی کرد و هیچی دستگیرش نشد
-
ترجمه های کمتر
- بازپرسی کردن
- پرسان شدن
- پرسش کردن (معمولا به طور رسمی)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " interrogate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "interrogate" با ترجمه به فارسی
-
ادوات استفهام · استفهام آمیز · استفهامی · سوالی · عبارت یا جمله ی پرسشی · واژه ی پرسشی (مانند: ?what ) · پرسش آمیز · پرسشی
-
(نادر) علامت سوال · استعلام · استفسار · استنطاق · بازجویی · بازپرسی · تحقیق · جستار · سؤال · سئوال · سوال · پرس و جو · پرسش
-
تحقیق و استنطاق از شاهدان
-
واژههای پرسشی در زبان انگلیسی
-
علامت سئوال · علامت سوال
-
علامت سوال · نشان پرسش
-
(فرستنده ی رادیو یا رادار که به وسیله ی امواج خود چراغ یا نورافکن و غیره را به کارمی اندازد) پرسانه · بازجو · بازپرس · مستنطق · مفتش عقاید · پرسان · پرسش کننده · پرسشگر
-
ازراه پرسش · بشکل پرسش · بطریق استفهام · بطور پرسش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن