ترجمه "interrogator" به فارسی
بازپرس, بازجو, مستنطق بهترین ترجمه های "interrogator" به فارسی هستند.
interrogator
noun
دستور زبان
One who interrogates; a person who asks questions; a questioner. [..]
-
بازپرس
nounOne might think the interrogating officer were the criminal and he the judge.
انسان گمان میکند که افسر بازپرس، مجرم است و او قاضی.
-
بازجو
Back in Iraq, you were an interrogator.
قبلاً تو عراق ، تو يه بازجو بودي ؟
-
مستنطق
Someone who interrogates; a person who asks questions in a tough and thorough manner.
-
ترجمه های کمتر
- پرسان
- پرسشگر
- (فرستنده ی رادیو یا رادار که به وسیله ی امواج خود چراغ یا نورافکن و غیره را به کارمی اندازد) پرسانه
- مفتش عقاید
- پرسش کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " interrogator " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "interrogator" با ترجمه به فارسی
-
ادوات استفهام · استفهام آمیز · استفهامی · سوالی · عبارت یا جمله ی پرسشی · واژه ی پرسشی (مانند: ?what ) · پرسش آمیز · پرسشی
-
(نادر) علامت سوال · استعلام · استفسار · استنطاق · بازجویی · بازپرسی · تحقیق · جستار · سؤال · سئوال · سوال · پرس و جو · پرسش
-
تحقیق و استنطاق از شاهدان
-
واژههای پرسشی در زبان انگلیسی
-
علامت سئوال · علامت سوال
-
علامت سوال · نشان پرسش
-
ازراه پرسش · بشکل پرسش · بطریق استفهام · بطور پرسش
-
استفسار کردن · بازجویی کردن · بازپرسی کردن · پرسان شدن · پرسش کردن (معمولا به طور رسمی) · پرسیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن