ترجمه "interruption" به فارسی

گسیختگی, قطع, وقفه بهترین ترجمه های "interruption" به فارسی هستند.

interruption noun دستور زبان

The act of interrupting, or the state of being interrupted. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گسیختگی

    noun
  • قطع

    Don't interrupt me while I'm talking.

    وقتی صحبت می کنم، حرفم را قطع نکنید.

  • وقفه

    noun

    But after each of these interruptions, the desolate procession would begin again the procession of dreary little buildings.

    لیکن پس از هر وقفه، باز صف دلتنگکننده خانههای کوچک و غمانگیز از نو شروع میشد.

  • ترجمه های کمتر

    • توقف
    • گسستگی
    • انقطاع
    • بازایستی
    • فترت
    • وابرشگر
    • وابریدگی
    • گسیختگر
    • تعلیق
    • درنگ
    • تک مضراب
    • دویدن توی حرف
    • غیر دائم
    • قطع کننده
    • وابرش (سخن دیگری)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interruption " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "interruption" با ترجمه به فارسی

  • روشنايي تپي · روشنايي نوبتي · روشنايي پيوسته · روشنايي گسيخته · رژیمهای نوری
  • بازدارنده · قطع کننده · مانع · گسلنده
  • درخواست وقفه
  • (ازهم) گسیخته · (گیاه شناسی) نامتوازن · غیرمداوم · منقطع · نامتداوم · وابریده · وقفه دار
  • (برق - دستگاهی که متناوبا جریان برق را قطع و وصل می کند) پستاگر مدار · (شخص یا چیز) گسستگر · بازایستان · مخل
  • (اندیشه یا سخن و غیره را) قطع کردن · بازایستاندن · بازداری کردن · تداوم چیزی را به هم زدن · جلوگیری کردن · دچار وقفه کردن · مزاحم کار کسی شدن · منقطع کردن · میان حرف کسی دویدن · ناراحت کردن · وابریدن · وقفه · گسستن · گسیختن
  • (مکانیک) پیچ گسسته (پیچی که شیارهای آن بریدگی دارد تا بتوان با نیم چرخش آن را آزاد یا بسته کرد)
  • (برق - دستگاهی که متناوبا جریان برق را قطع و وصل می کند) پستاگر مدار · (شخص یا چیز) گسستگر · بازایستان · مخل
اضافه کردن

ترجمه های "interruption" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه