ترجمه "intimation" به فارسی

اشاره, ایما, کنایه بهترین ترجمه های "intimation" به فارسی هستند.

intimation noun دستور زبان

The act of intimating; also, the thing intimated. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اشاره

    noun

    with a conversation which was still tinctured with intimations of some future occasions which might prove more favorable

    ضمن گفت گوئی که هنوز بوی اشاره به فرصتهای احتمالی پرثمرتری در آتیه میداد،

  • ایما

  • کنایه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • (حقوق) اظهار رسمی
    • اظهار غیرمستقیم
    • اعلامیه ی رسمی
    • حالی کردن
    • درک اندک
    • فهم اجمالی
    • فهماندن (با ایما و اشاره)
    • نور کم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intimation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "intimation" با ترجمه به فارسی

  • با اشنایی زیاد · با اگاهی زیاد · صمیمانه
  • رجوع شود به intimate
  • صمیمیت · محرمیت · نزدیکی
  • رابطه صمیمانه
  • جامه ی شب · لباس خواب
  • (با ایما و اشاره) فهماندن · (دانش) ژرف · (در اصل) اعلام کردن · از ته قلب · از نزدیک · اساسی · بنیادی · به اطلاع · تلقین کردن · جان جانی · حالی کردن · خصوصی · درونی · دمساز · دنج · دوست دمساز · دوست صمیمی · ذاتی · رابطه ی جنسی نامشروع · شخصی · صمیمی · مبهم کردن · متبحر · محرم · محرم ساختن · محرمانه · مهرورز · مونس · نهادی · همدم · گرم و نرم
  • اعلام (گزارش) فوت
  • با اشنایی زیاد · با اگاهی زیاد · صمیمانه
اضافه کردن

ترجمه های "intimation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه