ترجمه "intimately" به فارسی

صمیمانه, با اشنایی زیاد, با اگاهی زیاد بهترین ترجمه های "intimately" به فارسی هستند.

intimately adverb دستور زبان

In an intimate manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • صمیمانه

    And Rita Dickerman forthwith bestowed upon Clyde an intimate and possessive smile.

    در این اثنا ری تا دیکرمان بار دیگر لبخند صمیمانه و تسخیر کنندهای به روی کلاید زد.

  • با اشنایی زیاد

  • با اگاهی زیاد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intimately " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "intimately" با ترجمه به فارسی

  • (حقوق) اظهار رسمی · اشاره · اظهار غیرمستقیم · اعلامیه ی رسمی · ایما · حالی کردن · درک اندک · فهم اجمالی · فهماندن (با ایما و اشاره) · نور کم · کنایه
  • رجوع شود به intimate
  • صمیمیت · محرمیت · نزدیکی
  • رابطه صمیمانه
  • جامه ی شب · لباس خواب
  • (با ایما و اشاره) فهماندن · (دانش) ژرف · (در اصل) اعلام کردن · از ته قلب · از نزدیک · اساسی · بنیادی · به اطلاع · تلقین کردن · جان جانی · حالی کردن · خصوصی · درونی · دمساز · دنج · دوست دمساز · دوست صمیمی · ذاتی · رابطه ی جنسی نامشروع · شخصی · صمیمی · مبهم کردن · متبحر · محرم · محرم ساختن · محرمانه · مهرورز · مونس · نهادی · همدم · گرم و نرم
  • اعلام (گزارش) فوت
  • (با ایما و اشاره) فهماندن · (دانش) ژرف · (در اصل) اعلام کردن · از ته قلب · از نزدیک · اساسی · بنیادی · به اطلاع · تلقین کردن · جان جانی · حالی کردن · خصوصی · درونی · دمساز · دنج · دوست دمساز · دوست صمیمی · ذاتی · رابطه ی جنسی نامشروع · شخصی · صمیمی · مبهم کردن · متبحر · محرم · محرم ساختن · محرمانه · مهرورز · مونس · نهادی · همدم · گرم و نرم
اضافه کردن

ترجمه های "intimately" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه