ترجمه "intimate" به فارسی

دنج, صمیمی, خصوصی بهترین ترجمه های "intimate" به فارسی هستند.

intimate adjective verb noun دستور زبان

(transitive) To suggest or disclose discreetly. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دنج

    adjective
  • صمیمی

    He is not a man with intimate friends.

    آدمی هم نیست که دوستان صمیمی داشته باشد.

  • خصوصی

    The Goerg Gallery was just large enough to escape being called intime.

    گالری ژرژ فقط آن اندازه جا داشت که خصوصی نامیده نشود

  • ترجمه های کمتر

    • محرم
    • محرمانه
    • شخصی
    • درونی
    • دمساز
    • همدم
    • متبحر
    • مهرورز
    • مونس
    • نهادی
    • بنیادی
    • ذاتی
    • اساسی
    • (با ایما و اشاره) فهماندن
    • (دانش) ژرف
    • (در اصل) اعلام کردن
    • از ته قلب
    • از نزدیک
    • به اطلاع
    • تلقین کردن
    • جان جانی
    • حالی کردن
    • دوست دمساز
    • دوست صمیمی
    • رابطه ی جنسی نامشروع
    • مبهم کردن
    • محرم ساختن
    • گرم و نرم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intimate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "intimate" با ترجمه به فارسی

  • با اشنایی زیاد · با اگاهی زیاد · صمیمانه
  • (حقوق) اظهار رسمی · اشاره · اظهار غیرمستقیم · اعلامیه ی رسمی · ایما · حالی کردن · درک اندک · فهم اجمالی · فهماندن (با ایما و اشاره) · نور کم · کنایه
  • رجوع شود به intimate
  • صمیمیت · محرمیت · نزدیکی
  • رابطه صمیمانه
  • جامه ی شب · لباس خواب
  • اعلام (گزارش) فوت
  • با اشنایی زیاد · با اگاهی زیاد · صمیمانه
اضافه کردن

ترجمه های "intimate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه