ترجمه "intime" به فارسی

رجوع شود به intimate ترجمه "intime" به فارسی است.

intime adjective دستور زبان

inward; internal; intimate

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رجوع شود به intimate

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intime " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "intime" با ترجمه به فارسی

  • با اشنایی زیاد · با اگاهی زیاد · صمیمانه
  • (حقوق) اظهار رسمی · اشاره · اظهار غیرمستقیم · اعلامیه ی رسمی · ایما · حالی کردن · درک اندک · فهم اجمالی · فهماندن (با ایما و اشاره) · نور کم · کنایه
  • صمیمیت · محرمیت · نزدیکی
  • رابطه صمیمانه
  • جامه ی شب · لباس خواب
  • (با ایما و اشاره) فهماندن · (دانش) ژرف · (در اصل) اعلام کردن · از ته قلب · از نزدیک · اساسی · بنیادی · به اطلاع · تلقین کردن · جان جانی · حالی کردن · خصوصی · درونی · دمساز · دنج · دوست دمساز · دوست صمیمی · ذاتی · رابطه ی جنسی نامشروع · شخصی · صمیمی · مبهم کردن · متبحر · محرم · محرم ساختن · محرمانه · مهرورز · مونس · نهادی · همدم · گرم و نرم
  • اعلام (گزارش) فوت
  • با اشنایی زیاد · با اگاهی زیاد · صمیمانه
اضافه کردن

ترجمه های "intime" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه