ترجمه "introduce" به فارسی
معرفی کردن, نشان دادن, نهادن بهترین ترجمه های "introduce" به فارسی هستند.
introduce
Verb
verb
دستور زبان
(transitive, of people) To cause (someone) to be acquainted (with someone else). [..]
-
معرفی کردن
Verb verbto cause someone to be acquainted
He nodded to Philip when he was introduced to him, and went on with the game.
موقعی که فیلیپ را به او معرفی کردند سرش را برایش تکان داد و به بازیاش ادامه داد.
-
نشان دادن
verbVera was introducing Keith to the piano in question,
وِرا در حال نشان دادن پیانوی مورد نظر به کیث بود،
-
نهادن
Verb verb
-
ترجمه های کمتر
- شناساندن
- عملی کردن
- گشودن
- (کالا یا فراورده ی تازه را برای فروش) عرضه کردن
- آشنا کردن با
- آغاز کردن
- آوردن (برای اولین بار)
- ارائه کردن
- افزودن به
- باب کردن
- بدعت گذاردن
- براه انداختن
- دخالت دادن
- دخیل کردن
- درون نهادن
- دیبا کردن
- دیبانویسی کردن
- دیباچه نگاشتن
- رسم کردن
- سرآغاز نویسی کردن
- شناسا کردن
- عرضه کردن
- فرو کردن
- قرار دادن (در)
- مقدمه نوشتن
- نوآوری کردن
- وارد کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " introduce " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "introduce" با ترجمه به فارسی
-
معرفی
-
معرفی کرد
-
ارقام بیگانه · ارقام واردشده · واریتههای معرفيشده
-
روبرو کردن
-
نژادهای بیگانه · نژادهای واردشده
-
معرفی
-
معرفی
-
معرفی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن