ترجمه "irradiant" به فارسی

تابنده, پرتوافکن, درخشان بهترین ترجمه های "irradiant" به فارسی هستند.

irradiant adjective دستور زبان

That radiates light [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تابنده

  • پرتوافکن

  • درخشان

    adjective
  • روشن

    adjective

    said Dorothea, her lips curling with an exquisite smile, which irradiated her melancholy.

    دور تا، با لبخند زیبایی چهره غمگینش را روشن کرد، پاسخ داد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " irradiant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "irradiant" با ترجمه به فارسی

  • روشن سازنده · روشنی دهنده · پرتو افکن
  • (به ویژه در مورد اشعه ی ایکس و اتمی و غیره) پرتوزدگی · (نورشناسی : بزرگ نمایی ظاهری شی نورانی که زمینه ی آن تاریک یا سیاه است) بزرگنمایی نوری · اشعه تابشی · برتابش · تابش زدگی · تابشدهی · تشعشع · درخشش · رادیو تراپی · رجوع شود به irradiance · پرتو درمانی · پرتوافشانی · پرتوافکنی · پرتوزده سازی
  • تابش · تابندگی · درخشندگی · روشنی · لوستر
  • (فیزیک : مقدار نور یا اشعه برحسب سطح) شدت تابش · برتابش · تابش · درخشش · پرتوافکنی · چگالی تابش
  • غذاهای پرتوداده
  • تابشدهی فرابنفش
  • تابشدهی پرتو ایکس
  • (با پرتوافکنی گرم کردن) پرتو دمایی کردن · (در معرض اشعه ی ایکس یا رادیوم یا فرابنفش و غیره قرار دادن) پرتو زدن · (مطلب یا اندیشه) روشن کردن · برتابیدن · بیرون دادن · تابش زدن · درخشان کردن · درخشاندن · درخشیدن · روشن ضمیر کردن یا شدن · روشنگری کردن · ساطع کردن · صادر کردن · پراکندن · پرتوافکندن · پرتوزده کردن
اضافه کردن

ترجمه های "irradiant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه