ترجمه "irradiate" به فارسی

برتابیدن, درخشاندن, پرتوافکندن بهترین ترجمه های "irradiate" به فارسی هستند.

irradiate verb adjective دستور زبان

(transitive) To throw rays of light upon; to illuminate; to brighten; to adorn with luster. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برتابیدن

  • درخشاندن

  • پرتوافکندن

  • ترجمه های کمتر

    • درخشیدن
    • پراکندن
    • (با پرتوافکنی گرم کردن) پرتو دمایی کردن
    • (در معرض اشعه ی ایکس یا رادیوم یا فرابنفش و غیره قرار دادن) پرتو زدن
    • (مطلب یا اندیشه) روشن کردن
    • بیرون دادن
    • تابش زدن
    • درخشان کردن
    • روشن ضمیر کردن یا شدن
    • روشنگری کردن
    • ساطع کردن
    • صادر کردن
    • پرتوزده کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " irradiate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "irradiate" با ترجمه به فارسی

  • روشن سازنده · روشنی دهنده · پرتو افکن
  • (به ویژه در مورد اشعه ی ایکس و اتمی و غیره) پرتوزدگی · (نورشناسی : بزرگ نمایی ظاهری شی نورانی که زمینه ی آن تاریک یا سیاه است) بزرگنمایی نوری · اشعه تابشی · برتابش · تابش زدگی · تابشدهی · تشعشع · درخشش · رادیو تراپی · رجوع شود به irradiance · پرتو درمانی · پرتوافشانی · پرتوافکنی · پرتوزده سازی
  • تابش · تابندگی · درخشندگی · روشنی · لوستر
  • (فیزیک : مقدار نور یا اشعه برحسب سطح) شدت تابش · برتابش · تابش · درخشش · پرتوافکنی · چگالی تابش
  • غذاهای پرتوداده
  • تابشدهی فرابنفش
  • تابشدهی پرتو ایکس
  • تابنده · درخشان · روشن · پرتوافکن
اضافه کردن

ترجمه های "irradiate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه