ترجمه "judicial" به فارسی

قضایی, دادگاهی, خردمندانه بهترین ترجمه های "judicial" به فارسی هستند.

judicial adjective noun دستور زبان

Of or relating to a court of law, or to the administration of justice. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قضایی

    adjective

    Some judicial systems in this country coddle criminals.

    و متأسفانه بعضی از سیستمهای قضایی در این کشور حامی آنهاست.

  • دادگاهی

  • خردمندانه

    Upon the whole, the behaviour of these animals was so orderly and rational, so acute and judicious

    رویه مرفته چنان رفتار آن حیوانات از روی نظم و ترتیب و تعقل و به حدی زیرکانه و خردمندانه بود

  • ترجمه های کمتر

    • منصفانه
    • بی طرفانه
    • شایسته ی مقام قضاوت
    • طبق دستور قاضی یا دادگاه
    • قاضی مانند
    • وابسته به عذاب الهی
    • وابسته به قضات و دادگاه ها و نحوه ی کار آنها
    • وابسته به مشیت الهی
    • ژرف بینانه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " judicial " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "judicial" با ترجمه به فارسی

  • ، محتاطانه، معقول · باتدبیر · بادرایت · دارای قضاوت درست · عاقل · عاقلانه · مدبر · مدبرانه
  • قضایی
  • از روی تشخیص صحیح · خردمندانه · عاقلانه
  • دعوی قضایی
  • شرط ضمن عقد
  • از نظر قضائی
  • تشخیص درست · خردمندی · عاقلی · عقل · فراست · قضاوت درست · هوشمندی
  • شبه قضایی · نیمه قضایی
اضافه کردن

ترجمه های "judicial" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه