ترجمه "languish" به فارسی
ذله شدن, رنجور شدن, سرد شدن بهترین ترجمه های "languish" به فارسی هستند.
languish
verb
دستور زبان
(intransitive) To lose strength and become weak; to be in a state of weakness or sickness. [from 14th c.] [..]
-
ذله شدن
to live in miserable conditions
-
رنجور شدن
to lose strength and become weak
-
سرد شدن
to be neglected, to make little progress
-
ترجمه های کمتر
- بیحال شدن
- در حسرت سوختن
- مغفول ماندن
- ضعیف شدن
- پژمرده شدن
- از ته دل خواستن و به دست نیاوردن
- بی اشتیاق شدن
- بی حال شدن
- بی نشاط شدن
- تظاهر به اندوه یا هم دردی و دل نازکی کردن
- حرارت خود را از دست دادن
- خمود شدن
- در حسرت چیزی بودن
- در عشق کسی سوختن و رنج بردن
- دق کردن
- رنج کشیدن
- زار شدن
- سختی کشیدن
- سست شدن
- سوختن و ساختن
- شل شدن
- علیل شدن
- غصه خوردن
- مشتاق بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " languish " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "languish" با ترجمه به فارسی
-
بی نشاط · حسرت آمیز · خمود · رنجور · زار · ضعیف · عشق آمیز · علیل · مداوم · پایا · پر سوز و گداز · پژمرده · کند
-
افسردگی · بیحالی · سستی · ضعف · غم خوری · ناتوانی · پژمردگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن