ترجمه "limp" به فارسی
شلیدن, لنگیدن, لنگی بهترین ترجمه های "limp" به فارسی هستند.
limp
adjective
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) To walk lamely, as if favouring one leg. [..]
-
شلیدن
to walk lamely [..]
-
لنگیدن
verbThankfully, I didn't lose my leg, I just have this limp, which is also my defining characteristic.
خوشبختانه پامو از دست ندادم فقط لنگ شدم این لنگیدن تبدیل شده به ویژگی شخصیم
-
لنگی
nounbut I was now me despite a limp,
اما حالا با وجود لنگی پایم ، من بودم
-
ترجمه های کمتر
- شل
- سست
- لخت
- لمس
- لنگش
- شلی
- (به ویژه د رمورد جلد کتاب) نرم و خم شو
- (کشتی و اسب و اتومبیل عیب دار و غیره) لک لک کنان رفتن
- افتان و خیزان رفتن
- انعطاف پذیر
- بی حال
- جلد شومیزی
- خم پذیر
- سکته داشتن
- شل (به ویژه در مورد چیزی که قبلا سفت یا شق یا استوار بوده)
- شل و ول
- لنگان لنگان رفتن
- مانع حرکت شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " limp " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "limp" با ترجمه به فارسی
-
انحنا پذیری · نرمی
-
جان سختی · طاقت · لنگی
-
لیمپ بیزکت
-
جان سختی · طاقت · لنگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن