ترجمه "lived" به فارسی
- زی [long-lived], پسوند: دارای نوع بخصوصی زندگی بهترین ترجمه های "lived" به فارسی هستند.
lived
verb
Simple past tense and past participle of live . [..]
-
- زی [long-lived]
-
پسوند: دارای نوع بخصوصی زندگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lived " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "lived" با ترجمه به فارسی
-
هزینه زندگی
-
(زیست شناسی) آزادزی (که انگل یا هم زیست گر نیست و مستقل زیست می کند) · اهل عیش و نوش · خوش گذران · شکم باره · عشرت طلب
-
(آتش و غیره) افروخته · (سنگ و مواد کانی) استخراج نشده · (مکانیک) گردانگر · (هنوز) نسوخته · (هوا) تازه · (ورزش) درحین بازی · (چاپ) صفحه بندی شده · آماده ی چاپ 6 · ارتزاق کردن · با روح · با پیروی از چیزی زیستن · باقیماندن · به حالت طبیعی · به سر بردن · ترکیدنی · تغذیه کردن با · جالب · جان به در بردن · جهشمند · جهمند 2 · خنک · خوب زیستن · خوش بودن · داغ · در خاطره ها ماندن · درحال سوختن · درخشان و گیرا · دوام آوردن · رزمی · زنده · زنده بودن · زنده ماندن · زندگی خود را (به طرز خاص) گذراندن · زندگی کردن (به کمک چیزی) · زیستن در · ساکن بودن در · سرزنده · سوزان · سکونت کردن · طبق چیزی زندگی کردن · عمر کردن · فعال · ماوا داشتن در · مشغول بازی · منزل داشتن · نابرهیخته 1 · نیرو رسان 5 · هجاک · پاک 3 · پراشتیاق · پرانرژی · پویا · کنشور · گرم · گیرا · گیرنده 0
اضافه کردن مثال
اضافه کردن