ترجمه "looking" به فارسی
نگاه ترجمه "looking" به فارسی است.
looking
noun
adjective
verb
دستور زبان
Present participle of look. [..]
-
نگاه
nounShe had a thoughtful look on her face.
او نگاه متفکرانه ای بر چهره اش داشت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " looking " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "looking" با ترجمه به فارسی
-
(از راه قیافه و ظاهر خود) نشان دادن · (معمولا جمع) قیافه · (پیش از مصدر) در صدد بودن · ببین ! · برونداد · برونه · بنگر! · به نظر آمدن · بین · توجه کردن · توجه کن ! · جستن · در نظر داشتن · ديدن · دید · دیدار · دیدن · دیدن (برای معلوم کردن یا فهمیدن) · دیدَن · رخ · رو به طرفی داشتن یا بودن · ریخت · زیبایی · سر و وضع · سیما · شرط بستن · ظاهر · منتظر شدن · منوط بودن · نظر · نما · نمایاندن · نمودن · نگاه · نگاه کردن · نگران بودن · نگریستن · نگه · وابسته بودن · وجاهت · پک و پوز · چهره
-
سکیدن، سک زدن · هان، هشدار، مراقب باش
-
من دنبال کار جدید هستم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن