ترجمه "maintaining" به فارسی

قوت دار شدن, مرمت کردن, نگهداری کردن بهترین ترجمه های "maintaining" به فارسی هستند.

maintaining noun verb دستور زبان

Present participle of maintain. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قوت دار شدن

  • مرمت کردن

  • نگهداری کردن

    And this army of graft had, of course, to be maintained the year round.

    البته این ارتش عظیم را میبایستی یک سال تمام نگهداری کرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " maintaining " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "maintaining" با ترجمه به فارسی

  • (روی عقیده و غیره) ایستادگی کردن · ادعا کردن · حفظ کردن · خرجی دادن به · در حالت فعلی نگهداشتن · مدعی بودن · معتقد بودن · نگه داشتن · نگهداری از · نگهداری کردن · نگهداشتن · نیک داری کردن
  • مدعی · نگاهدارنده
  • كردم زا یرادهگن
  • قابل نگاهداری · نگهداشت پذیر
  • نگهداشت پذیری
  • (روی عقیده و غیره) ایستادگی کردن · ادعا کردن · حفظ کردن · خرجی دادن به · در حالت فعلی نگهداشتن · مدعی بودن · معتقد بودن · نگه داشتن · نگهداری از · نگهداری کردن · نگهداشتن · نیک داری کردن
  • (روی عقیده و غیره) ایستادگی کردن · ادعا کردن · حفظ کردن · خرجی دادن به · در حالت فعلی نگهداشتن · مدعی بودن · معتقد بودن · نگه داشتن · نگهداری از · نگهداری کردن · نگهداشتن · نیک داری کردن
  • (روی عقیده و غیره) ایستادگی کردن · ادعا کردن · حفظ کردن · خرجی دادن به · در حالت فعلی نگهداشتن · مدعی بودن · معتقد بودن · نگه داشتن · نگهداری از · نگهداری کردن · نگهداشتن · نیک داری کردن
اضافه کردن

ترجمه های "maintaining" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه