ترجمه "manner" به فارسی
طرز, روش, نوع بهترین ترجمه های "manner" به فارسی هستند.
Mode of action; way of performing or effecting anything; method; style; form; fashion. [..]
-
طرز
nounThe manner in which they did this was something to be seen and never forgotten.
طرز کار آنها چیزی بود که باید دید و هرگز فراموش نکرد.
-
روش
nounNow you'd be smart to tell Damon to mind his manners tonight.
خيلي بايد باهوش باشي که به ديمن بگي امشب مواظب روش هاش باشه.
-
نوع
nounCaptain, we are not equipped for this manner of engagement.
کاپيتان ما براي اين نوع درگيري سلاحي نداريم
-
ترجمه های کمتر
- رفتار
- طور
- راه
- رویه
- قسم
- ادب
- گونه
- لحن
- طریق
- نزاکت
- رسم
- جور
- عادت
- اسلوب
- خو
- روال
- هنجار
- (جمع) سلوک
- (طرز) رفتار
- (هنر و ادبیات و غیره) سبک
- آداب (ادب)
- باب روز
- رفتار اجتماعی
- سنت ها
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " manner " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Manner" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Manner در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "manner" با ترجمه به فارسی
-
ادا · رسوم
-
آداب شغلی
-
با ادب · باتربیت · خوش رفتار · مودب
-
(با هایفن به کار می رود) دارای رفتار بخصوص · - رفتار · تصنعي · تصنعی · دارای ادا و اطوار · دارای طرز یا سبک بخصوص · ساختگی · پرتصنع
-
(ادبیات و هنر و سخن و رفتار) تصنع · (سخن و رفتار) ویژگی · ادا و اطوار M( -3 بزرگ) مانریسم (سبک هنری قرن 61 که ویژگی آن تصنع و دوری از واقعیات و توازن های کلاسیک بود) · تظاهر · تیغه شمشیر · خصوصیات اخلاقی · خو · خودنمایی · شیوهگرایی · ضعف · طبیعت ویژه · ظاهرسازی · عادت · ناز · نقطه ضعف · وانمود · وانمودگری · ژست
-
بد رفتار · بی ادب · دهاتی مانند
-
table manners
-
شیوه تولید