ترجمه "mashing" به فارسی

خيساندن مالت, آبجوسازی, مالتسازي بهترین ترجمه های "mashing" به فارسی هستند.

mashing verb noun

Present participle of mash. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خيساندن مالت

  • آبجوسازی

  • مالتسازي

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mashing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mashing" با ترجمه به فارسی

  • (آبجوسازی) خیسانده ی مالت · (خوراک دام) نواله · (سیب زمینی و غیره) پوره · (قدیمی - خودمانی) لاس زدن · آمیزه ی درهم و برهم · اظهار علاقه ی جنسی کردن · به صورت پوره درآوردن · تجاوز کردن · خرد شدن · خرد و خمیر کردن · خردکردن · خمیر کردن · خیسانده ی سبوس و جو و کاه · دلربایی · له کردن · ماش · مالت را خیساندن · معجون · هر آمیزه ی نرم وخمیر مانند · پخچودن · چیز قاتی پاتی
  • پوره سیبزمینی
  • پوره سیبزمینی
  • (در ویسکی سازی) خمیر آبکی (کمی ترشیده)
اضافه کردن

ترجمه های "mashing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه