ترجمه "mentor" به فارسی

ناصح, مربی, مرشد بهترین ترجمه های "mentor" به فارسی هستند.

mentor verb noun دستور زبان

(transitive) To act as someone's mentor [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناصح

    noun

    He was my mentor, and I his muse.

    اون ناصح من بود و من الهه ي شعر اون.

  • مربی

    noun

    Who is the man that my beloved mentor trusted even more than me?

    کسی که مربی محبوب من حتی از من هم بیشتر بهش اعتماد داره ؟

  • مرشد

    noun

    My athletes look to me as a brother, a mentor, a father and a leader.

    ورزشکارانم من رو به چشم يک برادر يک مرشد ، يک پدر و يک رهبر نگاه ميکنن.

  • ترجمه های کمتر

    • لله
    • آموزگار
    • پندآموز
    • رایزن
    • پیر
    • (اسطوره ی یونان) منتور (دوست و مشاور اودیسیوس و معلم پسرش) M( -2 کوچک) مرشد
    • (کسی را) پندآموزی کردن
    • زیر بال خود گرفتن
    • معلم M( -4 کوچک - با: to) راهبری و رایزنی کردن
    • میاندار M( -3 کوچک) مربی
    • پیش کسوت
    • پیش کسوتی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mentor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Mentor proper

(Greek mythology) Odysseus's trusted counselor. He was assigned the responsibility to raise Odysseus's son Telemachus, while Odysseus was away fighting in Troy [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مربی

    Who is the man that my beloved mentor trusted even more than me?

    کسی که مربی محبوب من حتی از من هم بیشتر بهش اعتماد داره ؟

عباراتی شبیه به "mentor" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mentor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه