ترجمه "miscast" به فارسی
بد بازی کردن, به کار نامناسبی گماشتن, هنرپیشه را در نقشی که به او نمی خورد به صحنه آوردن بهترین ترجمه های "miscast" به فارسی هستند.
miscast
adjective
verb
noun
دستور زبان
To make an error when casting a vote [..]
-
بد بازی کردن
verb -
به کار نامناسبی گماشتن
-
هنرپیشه را در نقشی که به او نمی خورد به صحنه آوردن
-
هنرپیشگان ناجوری را برای نمایش برگزیدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " miscast " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن