ترجمه "modest" به فارسی

محجوب, ساده, عفیف بهترین ترجمه های "modest" به فارسی هستند.

modest adjective دستور زبان

Not bragging or boasting about oneself or one's achievements, unpretentious, humble. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • محجوب

    adjective

    This is his great fault; he was modest in the name of France.

    خطای بزرگش اینست: بنام فرانسه محجوب بود.

  • ساده

    adjective

    so I'd like to offer a modest proposal

    بنابراین مایلم یک راه حل ساده ای

  • عفیف

  • ترجمه های کمتر

    • متواضع
    • فروتن
    • معقول
    • موقر
    • متواضعانه
    • کم
    • متوسط
    • آبرومند
    • محقر
    • ناچیز
    • متعادل
    • محجوبانه
    • باحیا
    • فروتنانه
    • مهربان
    • ملایم
    • باآزرم
    • بااحتياط
    • شرمنده
    • سست
    • خرد
    • (لباس و رفتارو سخن) سنگین (در برابر: جلف یا سبک)
    • افتاده
    • بی زرق و برق
    • ساده و بی پیرایه
    • عاری از خودنمایی
    • میانه رو
    • کم ادعا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " modest " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Modest

Male Russian first name.

+ اضافه کردن

"Modest" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Modest در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "modest"

عباراتی شبیه به "modest" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "modest" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه