ترجمه "modestness" به فارسی

عفت, فروتنی, شکسته نفسی بهترین ترجمه های "modestness" به فارسی هستند.

modestness noun دستور زبان

Quality of being modest. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عفت

    noun

    She was chaste, and had always been scared and modest with those who had pursued her with their overtures.

    دخترک دوشیزه بود، و همیشه در برابر پارهای دستاندزیها با عفت و آزرمی استوار مقاومت ورزیده بود.

  • فروتنی

    noun

    A wife, a modest young lady, with the purely appreciative

    همسر یعنی خانم جوان فروتنی که ذرهای جاه طلبی ندارد

  • شکسته نفسی

    noun

    Always modest, our Ced, always the gentleman...

    سدر یک خیلی شکسته نفسی می کنه. خیلی اقاست ...

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " modestness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "modestness" با ترجمه به فارسی

  • (لباس و رفتارو سخن) سنگین (در برابر: جلف یا سبک) · آبرومند · افتاده · باآزرم · بااحتياط · باحیا · بی زرق و برق · خرد · ساده · ساده و بی پیرایه · سست · شرمنده · عاری از خودنمایی · عفیف · فروتن · فروتنانه · متعادل · متواضع · متواضعانه · متوسط · محجوب · محجوبانه · محقر · معقول · ملایم · مهربان · موقر · میانه رو · ناچیز · کم · کم ادعا
  • موسور گسکی (آهنگساز روسی)
  • (لباس و رفتارو سخن) سنگین (در برابر: جلف یا سبک) · آبرومند · افتاده · باآزرم · بااحتياط · باحیا · بی زرق و برق · خرد · ساده · ساده و بی پیرایه · سست · شرمنده · عاری از خودنمایی · عفیف · فروتن · فروتنانه · متعادل · متواضع · متواضعانه · متوسط · محجوب · محجوبانه · محقر · معقول · ملایم · مهربان · موقر · میانه رو · ناچیز · کم · کم ادعا
  • (لباس و رفتارو سخن) سنگین (در برابر: جلف یا سبک) · آبرومند · افتاده · باآزرم · بااحتياط · باحیا · بی زرق و برق · خرد · ساده · ساده و بی پیرایه · سست · شرمنده · عاری از خودنمایی · عفیف · فروتن · فروتنانه · متعادل · متواضع · متواضعانه · متوسط · محجوب · محجوبانه · محقر · معقول · ملایم · مهربان · موقر · میانه رو · ناچیز · کم · کم ادعا
  • (لباس و رفتارو سخن) سنگین (در برابر: جلف یا سبک) · آبرومند · افتاده · باآزرم · بااحتياط · باحیا · بی زرق و برق · خرد · ساده · ساده و بی پیرایه · سست · شرمنده · عاری از خودنمایی · عفیف · فروتن · فروتنانه · متعادل · متواضع · متواضعانه · متوسط · محجوب · محجوبانه · محقر · معقول · ملایم · مهربان · موقر · میانه رو · ناچیز · کم · کم ادعا
  • (لباس و رفتارو سخن) سنگین (در برابر: جلف یا سبک) · آبرومند · افتاده · باآزرم · بااحتياط · باحیا · بی زرق و برق · خرد · ساده · ساده و بی پیرایه · سست · شرمنده · عاری از خودنمایی · عفیف · فروتن · فروتنانه · متعادل · متواضع · متواضعانه · متوسط · محجوب · محجوبانه · محقر · معقول · ملایم · مهربان · موقر · میانه رو · ناچیز · کم · کم ادعا
  • (لباس و رفتارو سخن) سنگین (در برابر: جلف یا سبک) · آبرومند · افتاده · باآزرم · بااحتياط · باحیا · بی زرق و برق · خرد · ساده · ساده و بی پیرایه · سست · شرمنده · عاری از خودنمایی · عفیف · فروتن · فروتنانه · متعادل · متواضع · متواضعانه · متوسط · محجوب · محجوبانه · محقر · معقول · ملایم · مهربان · موقر · میانه رو · ناچیز · کم · کم ادعا
  • (لباس و رفتارو سخن) سنگین (در برابر: جلف یا سبک) · آبرومند · افتاده · باآزرم · بااحتياط · باحیا · بی زرق و برق · خرد · ساده · ساده و بی پیرایه · سست · شرمنده · عاری از خودنمایی · عفیف · فروتن · فروتنانه · متعادل · متواضع · متواضعانه · متوسط · محجوب · محجوبانه · محقر · معقول · ملایم · مهربان · موقر · میانه رو · ناچیز · کم · کم ادعا
اضافه کردن

ترجمه های "modestness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه