ترجمه "mourning" به فارسی
سوگواری, ماتم, عزاداری بهترین ترجمه های "mourning" به فارسی هستند.
mourning
noun
verb
دستور زبان
Present participle of mourn. [..]
-
سوگواری
nounsorrow (and its conventional manifestation) for someone's death
The whole nation mourned the hero's death.
تمام ملل برای مرگ قهرمانانشان سوگواری می کنند.
-
ماتم
nounI never thought that while I was mourning her, she was loving another!
هرگز گمان نمیکردم در حالی که من از دوری او ماتم گرفتهام او شخص دیگری را دوست دارد!
-
عزاداری
nounIt was as if, often, he was in mourning.
LT بود که اگر ، اغلب ، او در عزاداری بود.
-
ترجمه های کمتر
- سوگ
- نوحه
- عزا
- شیون
- حزن
- محروم
- ضجه
- داغدیده
- محرومیت
- جامه ی عزا
- دوران عزاداری
- لباس سیاه
- وابسته به سوگواری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mourning " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mourning" با ترجمه به فارسی
-
کبوتر باران
-
جامه ی عزاداری (در دوران دوم عزا) · دوران دوم عزاداری (که به جای لباس سیاه جامه ی خاکستری یا سفید می پوشیدند)
-
بازوبند سیاه (به نشان سوگواری) · دراز و لاغر · علف هرزه · پوشاک
-
(جانورشناسی) کبوتر سوگ (Zenaida macroura - بومی امریکای شمالی)
-
(در مرگ کسی) عزاداری کردن · (مانند کبوتر) صدا کردن · افسوس خوردن · با آهنگ حزن انگیز بیان کردن · تاسف خوردن · سوگواری کردن · عزاداری کردن · غم خوردن · قوقو کردن · ماتم گرفتن · مویه کردن · موییدن · نوحه خواندن
-
(جانورشناسی) پروانه ی سوگ (Nymphalis antiopa - بومی اروپا و امریکای شمالی)
-
اندوهگین · حزن آور · داغدیده · سوگ آمیز · سوگمند · سوگوار · عزادار · عزادارانه · غصه دار · غم انگیز · ماتم زده
-
(در مرگ کسی) عزاداری کردن · (مانند کبوتر) صدا کردن · افسوس خوردن · با آهنگ حزن انگیز بیان کردن · تاسف خوردن · سوگواری کردن · عزاداری کردن · غم خوردن · قوقو کردن · ماتم گرفتن · مویه کردن · موییدن · نوحه خواندن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن