ترجمه "mournful" به فارسی

عزادار, اندوهگین, سوگوار بهترین ترجمه های "mournful" به فارسی هستند.

mournful adjective دستور زبان

filled with grief or sadness; being in a state in which one mourns [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عزادار

    noun

    The lady in mourning had done at last, and got up.

    خانم عزادار سرانجام کارش تمام شد و از جا برخاست.

  • اندوهگین

    Will felt inexpressibly mournful, and said nothing.

    ویل سخت اندوهگین شد و چیزی نگفت.

  • سوگوار

    adjective

    In winter here no heart could mourn for summer or for spring.

    اینجا زمستان کسی دلش سوگوار تابستان یا بهار نبود.

  • ترجمه های کمتر

    • داغدیده
    • سوگمند
    • عزادارانه
    • حزن آور
    • سوگ آمیز
    • غصه دار
    • غم انگیز
    • ماتم زده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mournful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mournful" با ترجمه به فارسی

  • کبوتر باران
  • جامه ی عزاداری (در دوران دوم عزا) · دوران دوم عزاداری (که به جای لباس سیاه جامه ی خاکستری یا سفید می پوشیدند)
  • بازوبند سیاه (به نشان سوگواری) · دراز و لاغر · علف هرزه · پوشاک
  • (جانورشناسی) کبوتر سوگ (Zenaida macroura - بومی امریکای شمالی)
  • (در مرگ کسی) عزاداری کردن · (مانند کبوتر) صدا کردن · افسوس خوردن · با آهنگ حزن انگیز بیان کردن · تاسف خوردن · سوگواری کردن · عزاداری کردن · غم خوردن · قوقو کردن · ماتم گرفتن · مویه کردن · موییدن · نوحه خواندن
  • (جانورشناسی) پروانه ی سوگ (Nymphalis antiopa - بومی اروپا و امریکای شمالی)
  • جامه ی عزا · حزن · داغدیده · دوران عزاداری · سوگ · سوگواری · شیون · ضجه · عزا · عزاداری · لباس سیاه · ماتم · محروم · محرومیت · نوحه · وابسته به سوگواری
  • (در مرگ کسی) عزاداری کردن · (مانند کبوتر) صدا کردن · افسوس خوردن · با آهنگ حزن انگیز بیان کردن · تاسف خوردن · سوگواری کردن · عزاداری کردن · غم خوردن · قوقو کردن · ماتم گرفتن · مویه کردن · موییدن · نوحه خواندن
اضافه کردن

ترجمه های "mournful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه