ترجمه "murmuring" به فارسی

زمزمه, غرغر, من من بهترین ترجمه های "murmuring" به فارسی هستند.

murmuring noun adjective verb دستور زبان

Present participle of murmur. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زمزمه

    They had often walked there to the murmur of the waves over the moss covered pebbles.

    آن دو بارها در همینجا و با همین زمزمه امواج بر سنگریزههای پوشیده خزه گردش کرده بودند.

  • غرغر

    noun

    There was a whiz as of a missile in the air, mingled with the murmur of a curse

    زمزمهی پیامی آمیخته با غرغر لعنتی در هوا پیچید.

  • من من

    noun

    My affectations! ' he murmured; what are they?

    ناز و ادای من! من چه ناز و ادایی دارم؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " murmuring " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "murmuring" با ترجمه به فارسی

  • )یبلق ضرم عون کی( یبلق همزمز · سوفل قلب
  • غرغر · من من
  • )یبلق ضرم عون کی( )بلق( همزمز
  • با غرغر · بناله
  • (پزشکی) مورمور · دندیدن · زمزمه · زمزمه وار اداکردن · زمزمه کردن · زیر لب گفتن · زیرلبی شکایت کردن · زیرلبی گفتن · سوفل قلبی · شکایت زیرلبی · شکوه · صدای آرام و خوشایند (مانند صدای جویبار یا صحبت از دور) · غر · غر زدن · غرغر · غرولند · غرولند کردن · من من · ونگ ونگ کردن · پچ پچ کنان گفتن · ژَکِش · ژکیدن
  • زمزمه ای · زمزمه مانند · زمزمه وار
اضافه کردن

ترجمه های "murmuring" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه