ترجمه "mute" به فارسی

لال, گنگ, بیصدا بهترین ترجمه های "mute" به فارسی هستند.

mute adjective verb noun دستور زبان

Silent; not making a sound. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لال

    adjective

    not having the power of speech

    He had never been so bitterly aware of his muteness as the last two days had made him.

    تا به حال در عمرش مثل این دو روز اخیر از لال بودنش رنج نبرده بود.

  • گنگ

    noun

    person unable to speak

    I heard a baby cry, its mother's muted soothing.

    گریه بچه کوچکی و دلداری گنگ مادرش را شنیدم.

  • بیصدا

    adjective

    silent, not making a sound

    sometimes he'd be in the library with a muted piano

    و گاهی هم با پیانوی بیصدا در اتاق مطالعه پیانو میزد،

  • ترجمه های کمتر

    • خاموش
    • ساکت
    • ساكت
    • بی حرف
    • صامت
    • gong
    • غیرلسانی
    • غیرکلامی
    • خموش
    • (حرف) غیر ملفوظ
    • (سازهای موسیقی) صدا کم کن
    • (نادر) کسی که اجیر شده است تا در جلسه ی عزاداری شرکت و مویه کند
    • آدم لال
    • آدم ناگویا
    • از شدت رنگ کاستن
    • بی زبان
    • بی صدا
    • بی کلام
    • ذکر نشده
    • رجوع شود به deaf-mute
    • صداکم کن به کار بردن
    • نابز یب ،ادص یب
    • کر کردن
    • کم حرف
    • کم رنگ کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mute " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Mute

An option that allows the user to temporarily suppress the device's microphone during a call so that no sound is transmitted to other call participants.

+ اضافه کردن

"Mute" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Mute در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "mute" با ترجمه به فارسی

  • بی صدایی · سکوت · صَمَم · گنگی
  • ناشنوا - ناگویا · وابسته به کر و لال ها · کر و لال
  • لال هستم
  • بطور ساکت · بطور گنگ · بی صدا · خاموشانه
  • لال هستم
اضافه کردن

ترجمه های "mute" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه