ترجمه "narrate" به فارسی
تعریف کردن, نقل کردن, بازگفتن بهترین ترجمه های "narrate" به فارسی هستند.
narrate
verb
دستور زبان
(transitive) To relate a story or series of events by speech or writing. [..]
-
تعریف کردن
Verbto relate a story
Higby, Ratterer, Eddie Doyle who, having narrated the nature of such situations to him
هیگبی، راترر، وادی دو یل ماهیت چنین موقعیتهائی را برایش تعریف کرده
-
نقل کردن
When I had narrated his lamentable death I ceased.
همین که مرگ اندوه بار او را نقل کردم لب فرو بستم.
-
بازگفتن
verb
-
ترجمه های کمتر
- برشمردن
- (شفاها یا کتبا) داستان گفتن
- حکایت کردن
- داستان گویی کردن
- شرح دادن
- نقالی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " narrate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "narrate" با ترجمه به فارسی
-
(کسی که داستانی را می گوید یا می نویسد) داستان سرا · داستان سرا · داستان نویس · داستان گو · راوی · قصه گو · نقال · گوینده · گوینده داستان
-
(سبک نگارش) توصیف · افسانه · الیاف · توصیف · جمع · حکایت · داستان · داستان سرایی · داستان گویی · دستان · روایت · شرح · قصه · نقالی · نقل
-
راوی غیرقابل اعتماد
-
(سبک نگارش) توصیف · افسانه · الیاف · توصیف · جمع · حکایت · داستان · داستان سرایی · داستان گویی · دستان · روایت · شرح · قصه · نقالی · نقل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن