ترجمه "narrator" به فارسی

راوی, نقال, گوینده بهترین ترجمه های "narrator" به فارسی هستند.

narrator noun دستور زبان

One who narrates or tells stories. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • راوی

    noun

    entity who tells the story to the audience

    The narrator's only appeased when he draws a box.

    و وقتی راوی ظاهر شد که یک جعبه کشید.

  • نقال

    noun

    the narrator would say that he had not asked them to say yes

    نقال میگفت که از آنها نپرسید که به وی بگویند بلی،

  • گوینده

    noun

    How do I, as the narrator, as the writer, also influence that?

    چگونه من به عنوان یا گوینده داستان یا نویسنده تحت تاثیر قرار خواهم گرفت؟

  • ترجمه های کمتر

    • (کسی که داستانی را می گوید یا می نویسد) داستان سرا
    • داستان سرا
    • داستان نویس
    • داستان گو
    • قصه گو
    • گوینده داستان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " narrator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "narrator" با ترجمه به فارسی

  • (سبک نگارش) توصیف · افسانه · الیاف · توصیف · جمع · حکایت · داستان · داستان سرایی · داستان گویی · دستان · روایت · شرح · قصه · نقالی · نقل
  • راوی غیرقابل اعتماد
  • (شفاها یا کتبا) داستان گفتن · بازگفتن · برشمردن · تعریف کردن · حکایت کردن · داستان گویی کردن · شرح دادن · نقالی کردن · نقل کردن
  • (سبک نگارش) توصیف · افسانه · الیاف · توصیف · جمع · حکایت · داستان · داستان سرایی · داستان گویی · دستان · روایت · شرح · قصه · نقالی · نقل
  • (شفاها یا کتبا) داستان گفتن · بازگفتن · برشمردن · تعریف کردن · حکایت کردن · داستان گویی کردن · شرح دادن · نقالی کردن · نقل کردن
اضافه کردن

ترجمه های "narrator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه