ترجمه "narrow" به فارسی
تنگ, باریک, محدود بهترین ترجمه های "narrow" به فارسی هستند.
narrow
adjective
verb
noun
دستور زبان
having a small width; not wide; slim; slender; having opposite edges or sides that are close, especially by comparison to length or depth. [..]
-
تنگ
adjectivehaving a small width [..]
His eyelids narrowed and his eyes lit with a blazing desire which was quite disturbing to see.
پلکهایش تنگ شده بود و تمنای آتشین و تشویش آوری در چشمهایش میدرخشید.
-
باریک
adjectiveShe was watching Tom, her eyes narrowed and thoughtful.
دخترک با چشمهای باریک ومتفکر به تام نگاه میکرد.
-
محدود
The good creature was far from sharing the narrow views of the Vogels.
پیرزن کسی نبود که با خانوادهٔ فوگل در اصول محدود اخلاقیشان همداستانباشد.
-
ترجمه های کمتر
- کم
- تنگه
- متعصب
- ناگسترده
- ناچیز
- اندک
- باریک و کم عرض
- معدود
- تنگابه
- تنگراهه
- متعصبانه
- کساد
- موشکافانه
- موشکاف
- دقیق
- (آواشناسی - برخی واکه ها) تنیده
- (جمع) آبراه تنگ
- (خوراک دام) پر پروتئین (کم چربی) (در برابر: پر چربی و پر نشاسته wide)
- (رادیو و تلویزیون) گوینده
- (قیمت) کم نوسان
- (محلی) خسیس
- انگشت شمار
- باریک بینانه
- باریک بینانه کردن یا شدن
- باریک کردن یا شدن 1
- تنگ دریا 4
- تنگ نظر
- تنگ کردن
- جمع شدن
- خست آمیز
- دریای باریک (میان دو خشکی)
- سخت 0
- محدود کردن یا شده
- ناگسترده کردن یا شدن 2
- پر مخاطره
- کم عرض
- کم فعالیت 5
- کم پهنا
- کوته بین
- کوته بینانه
- کوته فکر
- کوته فکرانه
- کوره راه 3
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " narrow " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "narrow"
عباراتی شبیه به "narrow" با ترجمه به فارسی
-
جیر جیر · جیغ جیغو
-
خرد اندیش · خرداندیشانه · متعصب · کوته فکر · کوته فکرانه · کوته نظر
-
محدودکردن
-
باریکی محدویت · تنگی
-
راه آهن کم پهنا (که از حد معمول بین المللی یعنی 5/341 سانتیمتر باریکتر است) · واگن کم پهنا
-
تنگنا · تنگه · دره · گذرگاه تنگ · گردنه
-
بهم کشیدگی · تنگ شدگی · ساقه یا دهنه جوراب
-
تنگ کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن