ترجمه "nearby" به فارسی

نزدیک, مجاور, در (همین) نزدیکی بهترین ترجمه های "nearby" به فارسی هستند.

nearby adjective adverb دستور زبان

adjacent, near, very close [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نزدیک

    adjective

    This is a simulated image of a cluster in a nearby galaxy.

    این تصویری شبیه سازی شده از خوشهای در یک کهکشان نزدیک است.

  • مجاور

    Harry said, so loudly that several owls in a nearby tree took flight in alarm.

    هری چنان بلند حرف میزد که یک دسته جغد از درخت آن مجاور پرواز کردند و رفتند.

  • در (همین) نزدیکی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nearby " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "nearby" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه