ترجمه "nearness" به فارسی
نزدیکی, قرابت, همانندی بهترین ترجمه های "nearness" به فارسی هستند.
nearness
noun
دستور زبان
The state of being near. [..]
-
نزدیکی
nounI went straight from the hospital to an officers' training camp near Colchester.
من از بیمارستان، یکسر برای تعلیمات دوره افسری به نزدیکی کلچستر روانه شدم.
-
قرابت
nounand the splendid hospitality of the East was near his spirit.
و مهیماننوازی شرقی با روح او قرابت داشت.
-
همانندی
-
ترجمه های کمتر
- خست
- شباهت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nearness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "nearness" با ترجمه به فارسی
-
(اسب یا اتومبیل یا کالسکه) در جلو و سمت چپ · (تا اندازه ای) شبیه · (مسافت یا زمان) نزدیک · (نادر) با خست · (نسبتا) همانند · nazdic · از نزدیک · با صرفه جویی زیاد · با چشم تنگی · تقریبا · تقریبا (بیشتر می گویند: nearly) · خسیس · دم · دم دست · سرراست · صمیمانه · صمیمی · فرهمند · قریب · قریب الوقوع · مجاور · مستقیم · نزد · نزدیک · نزدیک به · نزدیک شدن · نزدیک شدن یا کردن (زمان یا فاصله) بسیار نزدیک · کنار · کوتاه
-
(بمب و گلوله ی توپ و غیره) نزدیک به هدف (که به هدف نمی خورد ولی تا اندازه ای خسارت وارد می کند) · (حادثه یا تصادف یا رویداد) تصادفی که به سختی از آن احتراز می شود · (نتیجه) تا اندازه ای موفقیت آمیز · آنچه که به وقوع نمی پیوندد ولی خیلی به وقوع نزدیک می شود
-
رسیدن، فرا رسیدن، نزدیک شدن، تقرب، اقتراب
-
تجربه نزدیک به مرگ
-
بزودی
-
خاور نزديك · خاور نزدیک
-
نزدیک شدن
-
نزدیک شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن