ترجمه "notify" به فارسی
خبردادن, آگاه کردن, آگهداد کردن بهترین ترجمه های "notify" به فارسی هستند.
(transitive) To give (someone) notice of (something). [..]
-
خبردادن
-
آگاه کردن
On a day in August, when Mr. Stryver after notifying to his jackal that 'he had thought better of that marrying matter'
روزی از روزهای ماه اوت، به هنگامی که آقای استرایور، پس از آگاه کردن شغال خود از انصراف در مورد موضوع ازدواج،
-
آگهداد کردن
-
ترجمه های کمتر
- اخطار کردن
- اخطاریه فرستادن
- اطلاع دادن
- توصیه دادن
- قیمت کردن
- نتخاس هاگا
- نصیحت کردن
- پند دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " notify " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A permission setting in which Communicator prompts the user to allow or block any person or domain who attempts to add the user to contact lists or send instant messages to the user.
"Notify" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Notify در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "notify" با ترجمه به فارسی
-
بانک ابلاغ کننده
-
اخطار کننده
-
نداد عالطا هب تقفاوم
-
اعلان کننده تروجان
-
(بیماریی که باید به مراجع مربوطه گزارش داده شود) گزارش دادنی
-
دیهدب عالطا ام هب ً افطل