ترجمه "nut" به فارسی

آجیل, تخم, خایه بهترین ترجمه های "nut" به فارسی هستند.

nut verb noun interjection دستور زبان

A fastener: a piece of metal, usually square or hexagonal in shape, with a hole through it having machined internal threads, intended to be screwed onto a bolt or other threaded shaft. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آجیل

    hard-shelled fruit

    Sit at home, watch football, and eat mayo nut spoonsies.

    خونه بشینم فوتبال ببینمو و آجیل مایونزی بخورم

  • تخم

    noun

    slang: testicle

    May only have one nut, but it's a big one.

    شايد فقط يه تخم داشته باشه.

  • خایه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • خل
    • گردو
    • مهره
    • بيضه
    • خايه
    • جوز
    • فندقی
    • پندوک
    • بیضه
    • سر
    • gerdu
    • سرپیچ
    • شیطانک
    • اعتیاد
    • واله
    • وسواس
    • شیفته
    • (جمع - زننده) خایه ها
    • (جمع) آجیل
    • (خودمانی) احمق
    • (خودمانی)کله
    • (عامیانه) هزینه ی اولیه طرح و غیره
    • (موسیقی - سازهای زهی) خرک (که سیم ها از روی آن رد می شوند)
    • (مکانیک) مهره
    • آدم غیرعادی 0
    • تخم ها
    • جمع) زغالسنگ ریزه
    • خو گرفته
    • دیوانه ی چیزی
    • سخت مشتاق 1
    • میوه ی مغزدار (مانند بادام و پسته و فندق و غیره)
    • پندوک گردآوردن
    • پیچ آرشه (که با آن تارهای آرشه را سفت یا شل می کنند)
    • پیچ ویولن و تار و غیره (که با آن سیم ها را تنظیم می کنند)
    • چرخ دنده ساعت
    • کیک میوه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nut " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Nut noun

Egyptian goddess of the sky

+ اضافه کردن

"Nut" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Nut در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

NUT proper

Initialism of [i]National Union of Teachers[/i].

+ اضافه کردن

"NUT" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای NUT در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "nut"

عباراتی شبیه به "nut" با ترجمه به فارسی

  • آجیل
  • (خودمانی) · (ندا · آجیل · احمق · اه ! · بی خرد · حاکی از ناخشنودی یا تحقیر یا سرخوردگی و غیره) ای بابا! · خل · مجنون · میوههای مغزدار · نامعقول · نه ! · وای · کم عقل
  • جوز کولا
  • جوز کولا
  • ميوه مغزدار كوينزلند · میوههای مغزدار ماکادامیا
  • فراوردههاي آجيلي · فراوردههای مغزدار
  • بادام زمینی · بادام کوهی
  • رجوع شود به vegetable ivory
اضافه کردن

ترجمه های "nut" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه