ترجمه "occurrence" به فارسی

رخداد, رویداد, وقوع بهترین ترجمه های "occurrence" به فارسی هستند.

occurrence noun دستور زبان

Actual instance when a situation arises. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رخداد

    noun

    All the data points to a major occurrence between 1951 and 1973.

    تمام اطلاعات به یک رخداد بزرگ بین 1951 و 1973 اشاره میکنن

  • رویداد

    noun

    occurrence in space and time or instantiation of a property in an object; what can be registered, observed by some observer

    At all events the occurrences of that evening had finished the whole affair.

    در هر صورت رویداد آن شب، ماجرا را به پایان رساند.

  • وقوع

    Far from being an accidental, happy occurrence, worship is essential and central to our spiritual life.

    فرا تر از یک تصادف، وقوع خوشحال کننده، پرستش در زندگی روحانی ما ضروری و مرکزی است.

  • ترجمه های کمتر

    • واقعه
    • اتفاق
    • وجود
    • پیدایش
    • hadsh
    • rkhdad
    • rvydad
    • vaq'h
    • هستش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " occurrence " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Occurrence
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وقوع

    Far from being an accidental, happy occurrence, worship is essential and central to our spiritual life.

    فرا تر از یک تصادف، وقوع خوشحال کننده، پرستش در زندگی روحانی ما ضروری و مرکزی است.

  • رویداد

    noun

    At all events the occurrences of that evening had finished the whole affair.

    در هر صورت رویداد آن شب، ماجرا را به پایان رساند.

عباراتی شبیه به "occurrence" با ترجمه به فارسی

  • رویداد
  • ابتلا · بروز بيماري · رخداد بيماري · شيوع بيماري
  • انطباق
  • توزيع طبيعي · توزیع جغرافیایی · توزیع گیتاشناختی · رخداد طبيعي
اضافه کردن

ترجمه های "occurrence" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه