ترجمه "occupy" به فارسی
مشغول کردن, (در جایی) بودن, (وقت یا جا) گرفتن بهترین ترجمه های "occupy" به فارسی هستند.
occupy
Verb
verb
دستور زبان
(transitive): To fill either time or space. [..]
-
مشغول کردن
verbBut it was only for a moment that this discovery occupied her.
این کشفیات فقط برای یک لحظه ذهنش را مشغول کرد.
-
(در جایی) بودن
-
(وقت یا جا) گرفتن
-
ترجمه های کمتر
- (پیشه) داشتن
- اشغال کردن
- اقامت داشتن
- به زور گرفتن
- تصدی داشتن
- تصرف کردن
- در زیستن
- درشت نوشتن
- زندگی کردن
- ساکن بودن
- سرگرم کردن
- سکنی گزیدن
- شاغل بودن
- قرار داشتن
- متصرف شدن
- مربوط بودن به
- مشغول داشتن
- مصرف کردن
- مقام داشتن
- نگران بودن
- نگه داشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " occupy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "occupy" با ترجمه به فارسی
-
مسکن تحت سکونت مالک
-
اشغال کننده · ساکن · متصرف · مستاجر
-
اشغال شده · تصرف شده · دست بکار · مسکون · مشغول
-
مشاغل بلا تصدی؛ مشاغل اشغال نشده
-
جمعیت شاغل
-
اشغال کننده · ساکن · متصرف · مستاجر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن