ترجمه "occupier" به فارسی
متصرف, مستاجر, ساکن بهترین ترجمه های "occupier" به فارسی هستند.
occupier
noun
دستور زبان
One who occupies, particularly with respect to a foreign government controlling the territory of another. [..]
-
متصرف
-
مستاجر
noun -
ساکن
Like many old houses occupied by a single family
مانند همه خانههای قدیمی که خانوادهای در آن ساکن بودند
-
اشغال کننده
If you rule as occupiers, you will be met with disaster, I promise.
، اگر مثل اشغال کننده ها حکمرانی کنی با بدبختی مواجه میشی ، بهت قول میدم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " occupier " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Occupier
noun
دستور زبان
A proponent or supporter of the Occupy Wall Street movement
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Occupier" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Occupier در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "occupier" با ترجمه به فارسی
-
مسکن تحت سکونت مالک
-
(در جایی) بودن · (وقت یا جا) گرفتن · (پیشه) داشتن · اشغال کردن · اقامت داشتن · به زور گرفتن · تصدی داشتن · تصرف کردن · در زیستن · درشت نوشتن · زندگی کردن · ساکن بودن · سرگرم کردن · سکنی گزیدن · شاغل بودن · قرار داشتن · متصرف شدن · مربوط بودن به · مشغول داشتن · مشغول کردن · مصرف کردن · مقام داشتن · نگران بودن · نگه داشتن
-
اشغال شده · تصرف شده · دست بکار · مسکون · مشغول
-
مشاغل بلا تصدی؛ مشاغل اشغال نشده
-
جمعیت شاغل
-
(در جایی) بودن · (وقت یا جا) گرفتن · (پیشه) داشتن · اشغال کردن · اقامت داشتن · به زور گرفتن · تصدی داشتن · تصرف کردن · در زیستن · درشت نوشتن · زندگی کردن · ساکن بودن · سرگرم کردن · سکنی گزیدن · شاغل بودن · قرار داشتن · متصرف شدن · مربوط بودن به · مشغول داشتن · مشغول کردن · مصرف کردن · مقام داشتن · نگران بودن · نگه داشتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن