ترجمه "official" به فارسی

رسمی, داور, کارمند بهترین ترجمه های "official" به فارسی هستند.

official adjective noun دستور زبان

Of or pertaining to an office or public trust [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رسمی

    adjective

    The Jabulani is the official match ball of the 2010 FIFA World Cup.

    جابولانی توپ رسمی بازی جام جهانی 2010 است.

  • داور

    noun

    game administrator in American football [..]

  • کارمند

    noun

    Krassotkin is an official here, we may hear more about it.

    زیرا پدر کراسوتکین کارمند دولت است و ممکن است مرا به زحمت بیندازد.

  • ترجمه های کمتر

    • اداری
    • شغلی
    • دیوانگر
    • رفری
    • (بازی های ورزشی) داور
    • (پزشکی - دارو سازی) مجاز برای کاربردهای پزشکی
    • از پیش تعیین شده
    • افسر (به ویژه افسر پلیس)
    • با تشریفات
    • دیوان سالار
    • رسما اعلام شده
    • صاحب مقام
    • صاحب منصب
    • طبق مراسم
    • مامور عالی رتبه
    • وابسته ب منصب و شغل
    • پایه ور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " official " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Official
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رسمی

    adjective

    The Jabulani is the official match ball of the 2010 FIFA World Cup.

    جابولانی توپ رسمی بازی جام جهانی 2010 است.

عباراتی شبیه به "official" با ترجمه به فارسی

  • رسمی کردن · رسمیت دادن
  • تشریفات بیهوده ی اداری · دیوان سالاری · رجوع شود به officialdom · قرطاس بازی
  • مامور اداری · مامور دولتی
  • (در اصل) آماده به خدمت · (دیپلماسی) غیر رسمی · بادمجان دور قاب چین · خودمانی (در برابر: رسمی official) · خوش خدمت · خوش کار · فضول باشی · مداخله گر · مشتاق خدمتگذاری · نخود هر آش
  • کشیش (متصدی کاری خاص) · کشیش سرپرست
  • (بازی های ورزشی) داوری کردن · افسری کردن · خدمت روحانی کردن (در کلیسا وکنیسه و غیره) · دیوان سالاری کردن · رفری بودن یا شدن · وظایف صاحب منصبی را انجام دادن · کشیشی کردن
  • بطور غیر رسمی · فضولانه · ناخواسته
  • کارمند رسمی
اضافه کردن

ترجمه های "official" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه