ترجمه "officiate" به فارسی
(بازی های ورزشی) داوری کردن, افسری کردن, خدمت روحانی کردن (در کلیسا وکنیسه و غیره) بهترین ترجمه های "officiate" به فارسی هستند.
officiate
verb
noun
دستور زبان
(intransitive, transitive) To perform the functions of some office. [..]
-
(بازی های ورزشی) داوری کردن
-
افسری کردن
-
خدمت روحانی کردن (در کلیسا وکنیسه و غیره)
-
ترجمه های کمتر
- دیوان سالاری کردن
- رفری بودن یا شدن
- وظایف صاحب منصبی را انجام دادن
- کشیشی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " officiate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "officiate" با ترجمه به فارسی
-
رسمی کردن · رسمیت دادن
-
تشریفات بیهوده ی اداری · دیوان سالاری · رجوع شود به officialdom · قرطاس بازی
-
مامور اداری · مامور دولتی
-
(در اصل) آماده به خدمت · (دیپلماسی) غیر رسمی · بادمجان دور قاب چین · خودمانی (در برابر: رسمی official) · خوش خدمت · خوش کار · فضول باشی · مداخله گر · مشتاق خدمتگذاری · نخود هر آش
-
کشیش (متصدی کاری خاص) · کشیش سرپرست
-
بطور غیر رسمی · فضولانه · ناخواسته
-
کارمند رسمی
-
فضولی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن