ترجمه "opponent" به فارسی
حریف, مخالف, ضد بهترین ترجمه های "opponent" به فارسی هستند.
opponent
adjective
noun
دستور زبان
An individual or group who is a rival of another. [..]
-
حریف
adjectivea rival
I just let the guards go, so there's only two opponents in the room.
گذاشتم محافظین برن تا فقط دوتا حریف تو اتاق بمونند.
-
مخالف
nounI've always been an opponent of it. I think emotion is needed.
من همیشه مخالف این بوده ام. من فکر می کنم احساس مورد نیاز است.
-
ضد
adjective
-
ترجمه های کمتر
- هماورد
- رقیب
- دشمن
- خصم
- مبارز
- آوردجو
- معارض
- همداو
- پادکار
- پادگر
- کیاگن
- (به ویژه در جنگ و مسابقه و انتخابات و مباحثه) هماورد
- (در طرف) مقابل
- (عضله) رو به رو ساز
- (نادر) رو به رو
- شرکت کردن در
- مقابل ساز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " opponent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "opponent"
عباراتی شبیه به "opponent" با ترجمه به فارسی
-
مخالفت · مقاومت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن