ترجمه "opportunely" به فارسی

بمناسبت, بموقع, بجا بهترین ترجمه های "opportunely" به فارسی هستند.

opportunely adverb دستور زبان

In a manner suitable for some particular purpose. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بمناسبت

  • بموقع

    his friends puking sure came at an opportune time

    استفراغ دوستش دقيقا بموقع بود

  • بجا

    This was opportune, and a fortunate twist of the whirligig;

    و این کار بسیار بجا و به موقع، نیرویی بود که چرخهای قیام را به حرکت واداشت.

  • بطور مناسب

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " opportunely " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "opportunely" با ترجمه به فارسی

  • مادختسا تاواسم قح
  • هزینه فرصت
  • بجا بودن · بحایی · مورد مناسب · موقع بودن · موقعیت
  • forsat · خجستی · دست یافت · فرصت · مجال · مناسبت · موقع · وقت · یارا
  • ابن الوقت بودن · حزب باد · زمانه بازی · فرصت طلبی · نان به نرخ روز خوردن · هردم بیلی
  • یراک یاهتصرف و یصخش یاهتیلوئسم ح الصا نوناق1996 لاس
  • فرصت های شغلی – فرصت های استخدامی
  • (به ویژه زمان) مناسب · (مهجور) مفید · بجا · بموقع · به موقع · به هنگام · بگاه · خجسته · سودمند · مناسب · میمون
اضافه کردن

ترجمه های "opportunely" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه