ترجمه "opposer" به فارسی
مخالف, مبارز, رقیب بهترین ترجمه های "opposer" به فارسی هستند.
opposer
noun
دستور زبان
One who opposes, one who shows opposition [..]
-
مخالف
nounI can't tell you how I know this, but she is not opposed to threesomes.
نمي تونم بگم چطوري اينو مي دونم ، ولي مخالفِ سكس سه نفري نيست.
-
مبارز
noun -
رقیب
nounYou should talk to the opposing counsel.
بهتره با وکیل رقیب حرف بزنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " opposer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "opposer" با ترجمه به فارسی
-
آمادگی برای روبرو گذاشتن · قابلیت تقابل · مقابله پذیری
-
حریف · ضد · معارض
-
شرکت کردن در
-
روبرو · ضد · متضاد · مخالف · مخالف یکدیگر · مقابل · منافی · مواجه · نقیض
-
(قادر به قرار گرفتن در برابر چیزهای دیگر مانند انگشت شست که می تواندجلو هریک از انگشتان دیگر قرار گیرد) روبه روگر · ضدیت کردن · قابل مخالفت · مقابله پذیر · پادگرپذیر
-
برابری کردن · تو روی کسی ایستادن · حریف شدن با · دشمنی کردن · ردکردن · رو به رو شدن با · رو به رو قرار گرفتن یا قرار دادن · رو در رویی کردن · ضد بودن · ضدیت کردن · مخالفت کردن · مصاف دادن · معاندت کردن · مقابل (چیزی یاکسی) بودن · مقابله کردن · هماورد شدن · واکنش کردن · پادگری کردن · پادی کردن
-
برابری کردن · تو روی کسی ایستادن · حریف شدن با · دشمنی کردن · ردکردن · رو به رو شدن با · رو به رو قرار گرفتن یا قرار دادن · رو در رویی کردن · ضد بودن · ضدیت کردن · مخالفت کردن · مصاف دادن · معاندت کردن · مقابل (چیزی یاکسی) بودن · مقابله کردن · هماورد شدن · واکنش کردن · پادگری کردن · پادی کردن
-
برابری کردن · تو روی کسی ایستادن · حریف شدن با · دشمنی کردن · ردکردن · رو به رو شدن با · رو به رو قرار گرفتن یا قرار دادن · رو در رویی کردن · ضد بودن · ضدیت کردن · مخالفت کردن · مصاف دادن · معاندت کردن · مقابل (چیزی یاکسی) بودن · مقابله کردن · هماورد شدن · واکنش کردن · پادگری کردن · پادی کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن